ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 50
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
مىرفت ، ( چون تا آخر عمر همچنان خانه و خانواده او در حبيبآباد بودند خود او نيز زندگانى دهقانى را تا پايان حياتش از دست نداد ) باقى ايام همهروزه از حدود نيم ساعت قبل از ظهر تا حوالى شش هفت ساعت بعد از ظهر على الدوام با هم بوديم و گفتوگوى ادبى و تاريخى داشتيم و در مبادله علمى او از يادداشتهاى تازه من و من از نوشتههاى جديد او استفاده مىكرديم و اين حال چند سال دوام داشت . آنچه از صحبت و معاشرت طولانى بر من معلوم و مسلم شد ، اين است كه مرحوم معلم مردى كاملا مذهبى و ديندار ، متورع ، ملتزم به افعال و تروك دينى بود ؛ فرائض او هرگز ترك نمىشد ؛ در اتيان سنن و نوافل نيز تا مىتوانست اهتمام داشت . در اركان عقايد به خانه مورثى ساخته و خود را در رنج تحرى و خطر در بدرى و بىخانمانى نينداخته بود اما در باطن بمشرب اهل عرفان گرايشى بىنمايش داشت همينقدر كه آن طايفه را بدگويى و طعن و لعن نمىكرد . در صفاى روح و صراحت گفتار و كردار همان سادگى روستايى را كه از كودكى بدان پرورش يافته بود تا آخر عمر از دست نداد . در لفظ و قول بسيار امين و راستگو و محقق و متثبت و در نقل اقوال و نوشتههاى خود مصداق كامل اصطلاح فن درايه يعنى « ثبت ثقه » بود ، و بدين سبب هرچه گفته و نوشته مورد اعتماد و اطمينان است قدر مسلم اينكه سرسرى و بىبندوبار و بدون سند و مدرك نيست . در فن اختصاصى منحصر خود كه قسم تراجم احوال از اقسام فنون ادبى است بىحد شيفتگى و دلباختگى داشت وقتى كه از نام و نسب و تاريخ ولادت و وفات يكى از بزرگان دين و دنيا با سند متقن معتبر اطلاع حاصل مىكرد ، او را چندان شعف و وجد و حال دست مىداد كه وصفكردنى نيست .